سه سیمرغ فجر را به خانه برده است. گوش و هوش موسیقیایی بالایی دارد و به تناسب حس هر صحنه میتواند از گنجینه موسیقی ایران و جهان، قطعات خوبی را گزینش کرده و به کارگردان پیشنهاد دهد.
وقتی میکس نهایی صدا آماده میشود، سیگاری روشن میکند و فیلم را پلی میکند. بهروز به خلسه میرود و خطوط رضایت و خرسندی در چهره او زیر دود سیگاری که از دهانش بیرون میدهد، تماشایی است.
بهروز آنقدر شهامت داشت که از همان جوانی از در رقابت با صداگذاران استخوان کرده در سینما وارد شود و با بدرقه حیرت زده آنها سه بار پلههای استیج جشنواره فجر را بالا برود و با لبخندی که بر لب داشت، جلوی دوربینها و فلش عکاسان پوزیشن غرور و افتخار را یکجا به تماشا بگذارد.
بهروز تا پاها و دستانش توان داشت، بوم صدا را در دست گرفت و در مهمترین پروژههای سینمایی با رعایت پرسپکتیو صدا به ضبط صدای صحنهها همت گماشت. از زمانی به بعد او به حرفهای که بیشتر دوست داشت یعنی صداگذاری متمرکز شد تا به فیلم در موقعیتهای متفاوت حسی و عاطفی، جان دوبارهای بخشد. بیخود نبود که هر سه سیمرغ او برای صداگذاری و میکس فیلمهای گبه، ساز ستاره و حماسه مجنون به وی اعطا شد. همکاری شهامت با شورجه برای هر دو هنرمند آمد داشت و جوایز زیادی را از جشنوارههای فجر و فیلم مقاومت درو کردند.
حالا سالهاست که بهروز پسر را روانه عرصه صدا در سینما کرده است تا شاید بهروزی و کامیابی به او نیز روی خوش نشان دهد.
پسر کو ندارد نشان از پدر تو بیگانه خوانش مخوانش پسر



