«چهار انگشت» تا پولدارشدن

کیفیت نازل فیلم های اخیرالذکر، تغییر مسیر و سمت و سوی فعالیت های تهیه کننده فرهنگی سینمای ایران، وخامت حال سینمای دغدغه مند امروز سینمای ایران را نمودار می سازد

کیفیت نازل فیلم های اخیرالذکر، تغییر مسیر و سمت و سوی فعالیت های تهیه کننده فرهنگی سینمای ایران، وخامت حال سینمای دغدغه مند امروز سینمای ایران را نمودار می سازد

«نمیا جاویدی» که در فیلم اولش ناگزیر از سوار شدن بر موج ملودرام های اجتماعی بود، آگاهانه راه فیلمسازی اش را از جریان غالب جدا کرد و با پر و بال دادن به عنصر خیال، شرایطی را فراهم ساخت تا «سرخپوست» به ذات سینما نزدیک شود.

بازنمایی واقعی نظرات بینندگان کمک زیادی به تیم سازنده و سرمایه گذار سریال های نمایش خانگی می کند تا با مطالعه اینگونه نظرات در تولیدات بعدی به نیازهای مخاطبان و واقعیات موجود در بازار توجه بیشتری کنند.

معلوم شد تشکیل شوراهای راهبردی و تداوم جشنواره پر هزینه سینمای کودک و نوجوان نیز نتوانسته است، به گردش اقتصادی این سینما کمک زیادی بکند.

صاحبان حقوق ویدیویی فیلم، بهترین فرصت برای عرضه فیلم را در ایامی دانسته اند که سیما و منظر عمومی تلویزیون، سینما و نمایش خانگی به خاطر مناسبت های تقویمی عاری از نشاط و کمی تا قسمتی عبوس و دلگیر است.

فیلم های «برگ جان»(ابراهیم مختاری) و «من از سپیده صبح بیزارم»(علی کریم) تازه ترین فیلم های گروه «هنر و تجربه» و آخرین فیلم های این گروه هستند که با امضای شورای سابق بازبینی اخیرا در نمایش خانگی عرضه شده اند.

«آشغال های دوست داشتنی» به زعم مخالفانش بیش از انکه متهم به سوگیری و جانبداری از وقایع سال 88 باشد، یک نوع روایت غیررسمی از ماجراهای پیرامونی و التهابات سال 88 است.

فیلمی که یکبار برای اکران ممیزیهای زیادی را پذیرا میشود و بار دیگر قبل از توزیع گسترده در فضای مجازی و بر دیویدی، تن به حذفیات تازهای میدهد، بطور طبیعی حفرهها و چاله چولههای زیادی در روایت داستان آن به چشم میخورد.

مشکل بزرگ «ژن خوک» درام و داستان تکراری و نخ نما شده آن است که از فرط تکرار در بیننده حالت وازدگی ایجاد میکند. اعتراض فیلمساز به فاصلههای طبقاتی و شکاف شمال و جنوب، حرف تازهای نیست

«نهنگ آبی»نشان داد که صرف بازبودن نسبی فضا در شبکه نمایش خانگی و ضوابط پخش متفاوت آن با تلویزیون، کافی نیست تا مجموعههای ماندگاری در آن تولید شوند. شکست پروژههایی از این دست ثابت می کند که فقر متون نمایشی بزرگترین چالش مجموعه سازی در ایران است و گله از بسته بودن قضا و دایره تنگ ممیزی، بهانهای برای پوشاندن کمبودها و نابلدیها است.

سینمای ایران با «عرق سرد» نشان می دهد که توانایی را آن دارد که بر تن پیچیده ترین چالش های اجتماعی رخت داستان بپوشاند و بدون پاک کردن صورت مسئله خواستار بازنگری و تامل و تدقیق در بحران های پدید آمده بشود.

اینکه چرا نخستین واکنش هنری و متعهدانه در برابر مفاسد اقتصادی در جایی غیر از تلویزیون رقم می خورد، نکته قابل اعتنایی است که ریشه در محافظه کاری و هزارتوی مناسبات بورکراتیک در تلویزیون ایران و وجود فضای بازتری در رسانه های تحت نظارت دولت دارد.