اپیزود بیچهرهگان از سری دوم مجموعه سرو، سپید، سرخ به کارگردانی دانش اقباشاوی به روی آنتن شبکه اول رفت.خلاصه داستان فیلم گویای موهومی بودن آن و ریشه در واقعیت نداشتن آن است. یک کارگر فنی شرکت گاز بعد از آنکه همکارش توسط تروریستهای ناشناخته در جریان یک انفجار در یکی از میدانهای شهر کشته میشود، از معرکه جان سالم به در برده و شخصا درصدد تعقیب تروریستها و درگیری با آنها برمیآید. وقتی قرار باشد فصل دوم یک مجموعه بدون ارزیابی فصل اول آن به هر قیمتی ادامه یابد، نتیجه اپیزودی میشود که با وجود میلیاردها تومان هزینه برای ساخت آن، به اثری پیشپا افتاده و غیرقابل باور بدل شود.چرا؟
مشخص نیست از بین آن همه آدم حاضر در صحنه انفجار ، تروریستها باید کارگر شرکت گاز را ترور کنند. تاسیساتی که در اعماق زمین است، قاعدتاً نباید به شرکت گاز مربوط باشد، به جز خطوط لوله انتقال گاز، سایر ایستگاهها از جمله تقلیل و تقویت فشار گاز بر روی زمین قرار دارند و اگر چنین ایستگاهها و تجهیزاتی در زیرزمین ایجاد و نصب شده باشند، با برداشتن یک دریچه نمیتوان بسادگی وارد آن شد.
کارگر دوم شرکت گاز که حکم قهرمان فیلم را دارد، یکجا در تعقیب تروریستها در چند خیابان به ناگاه موتور خود را زمین گذاشته و وارد کانالی در زیرزمین میشود تا تعقیب مهاجمان را در آنجا ادامه دهد.! او با چه علم و اسطرلابی فهمیده است که تروریستها به اعماق زمین رفتهاند، فیلم برای آن جوابی ندارد.تروریستها در اعماق زمین مشغول نصب مواد منفجره بر تاسیسات لابد گاز شهری میشوند و کارگر قهرمان پشت سر آنها یک یک مواد نصب شده را بیواهمه برداشته و با مهارتی مثال زدنی در کوله خود میگذارد. او در ادامه موفق به کشتن تروریست مرد میشود و برای آنکه فرصت معدوم کردن مواد انفجاری را داشته باشد، به زن تروریست راه فرار از مهلکه را نشان میدهد. کارگر سوپر قهرمان، موجودی کوله خود را که به گفته زن تروریست میتوانست شهری را به روی هوا بفرستد، بسویی پرتاب میکند و به جز انفجار و شعلههای آتش در عمق صحنه، اتفاق خاصی دیگری نمیافتد و خلاص! در همان صحنه بسیجیها موفق به دستگیری زن تروریست میشوند و کارگر قهرمان میهمان شهیدیفر در استودیوی تلویزیون میشود.
جنگ هوایی گسترده دو رژیم نظامی و جنگافروز علیه ایران آنچنان ابعاد خسارتبار و وحشتناکی داشته است که سفارشیسازان به داستانهای شبههالیوودی متوسل نشده و در صدد قهرمانسازیهای خیالی و باسمهای برنیایند. به فکر سوابق و حیثیت حرفهای خود نیستید، لااقل به مخاطب احترام بگذارید.



