بعد از آنکه نویسندگان زیادی در باره امیرکبیر کتاب و رساله نوشتند، فیلمنامه و نمایشنامه بر پرده و صحنه بردند، سرانجام یکی از همولایتیهای میرزا محمد تقی هم آستین بالا زد و داستان زیبایی را سرانداخت.
ایرج احمدی هزاوهای نویسنده و شاعر شناخته شده در اراک و استان مرکزی، به مدد کولهباری از نگارش داستانهای کوتاه و مداومت در نوشتن یادداشتهای روزانه، موفق به انتشار کتاب کودکی صدراعظم ایران شد.احمدی هزاوه به عنوان یک علاقهمند به تاریخ و جامعهشناسی، مرغ تخیل خود را در پهنههایی به پرواز درآورد که دادههای تاریخی گواه شفافیت و استناد آنها بوده است. به زبان سادهتر نویسنده با استفاده از خاطرات، مشاهدات و مستندات مضبوط تاریخی، اقدام به طراحی و بازآفرینی صحنههای مختلفی از کودکی تا نوجوانی محمدتقی در زادگاهش هزاوه کرده است. این صحنهها الزاما رابطه علت و معلولی با هم ندارند اما رابطه معنادار و تماتیک بین آنها باعث میشود تا خواننده تصویر روشنی از شخصیتی پیدا کند که دست تقدیر او را برای انجام ماموریتهای خطیر و عبور ایران از یک پیچ تاریخی انتخاب کرده بود.
در پسزمینه داستان با رویکرد مینیمالیستی طبیعت زیبای هزاوه، زیست و معاش روستایی، سنت و آیینها، تربیت خانوادگی، رابطه و مناسبات احترامآمیز اهالی هزاوه با خاندان قائممقام فراهانی به چشم میخورد. میرزا ابوالقاسم قائم مقام فراهانی کسی بود که با درک و مشاهده نبوغ و استعداد ذاتی محمدتقی از پدرش خواست که او را به دربار در پایتخت بیاورد. خانواده فراهانی پدر و پسر از رجال فکری و ادبی خاندانهای زندیه و سپس قاجاریه بودند.داستان نیمه بلند کودکی صدراعظم با مهاجرت محمدتقی از هزاوه به تهران به پایان میرسد. شاید این قصه فصلهای خواندنی دیگری داشته باشد.



