نمیدانم با قلم مهدی یزدانی خرم و رمانهای او چقدر آشنا هستید. من در کارهای او با کاراکترهایی که فرشتگان عالم غیب هستند اما مدام سرشون تو کار آدمهای زمینی است، انس و الفت خاصی دارم. فیلمنامه نیمشب را همین آقا و همسرش که حالا به دیار باقی شتافته است، نوشتهاند.نیمشب بافت و ساختاری موزاییک گونه دارد و در هول و ولای خنثی کردن و انتقال یک موشک عمل نکرده در محله یوسفآباد تهران چند خرده پیرنگ را با هم جلو میبرد و روایت میکند. به دلیل نوع قصه، تعلیق و دلهره فیلم از قبل تامین و تضمین شده است و البته این دلهره فقط از خارج به داستان تحمیل نمیشود بلکه شخصیتها نیز با یکدیگر اصطکاک داشته و کنشهای آنها قابل پیشبینی نیست. حسین مهدویان در سینما و نمایش خانگی چریکگونه عمل میکند و سرعت عمل بالایی در ضبط تصاویر البته با رعایت همه ملاحظات فنی و هنری دارد.نیمشب حکایت این روزهای ما در بسیاری از شهرهای کشور است که هر لحظه ممکن است هدف و آماج موشکهای دشمن زبون قرار بگیرند.یزدانی خرم و مهدویان شبیه این پروژه را این روزها در تهران مجددا دارند تکرار میکنند تا نشان دهند سینمای ایران و نسل تازه آن در برابر حوادث اجتماعی فاعلیت داشته و احساس وظیفه میکند.
گزارش فیلم و سینما(۳) – نیمشب
سعید رجبی فروتن
در کنار روزمرگی های معمول، این جا خودم و افکارم را ثبت می کنم. از فرهنگ و هنر تا سینما و نمایش خانگی... می توانید نوشته های من را در «روزانه های سینمایی» دنبال نمایید.



