در ضبط برنامه تاریخ شفاهی سینمایایران که همین ماه گذشته در موزه سینمای ایران ضبط شد، در بخشی از گفتگو از فیلمسازی نام بردم که کولهباری از تجربیات بکر اجتماعی و مردمشناسانه دارند و آنچه را دیگران در آیینه نمیبینند، امثال او در خشت مییابند. آن سینماگر کسی نیست جز علیرضا داودنژاد که قبل و پس از انقلاب آنچه برایش اهمیت داشته است، روایتهای اصیل و شخصی او در قاب سینما بوده است؛ چه آن زمان که دیگران فیلمنامههای او را جلوی دوربین میبردند و چه وقتی با اعتماد به نفس مثال زدنی، روی صندلی کارگردانی نشست.داودنژاد با همه حرمان و سختیهایی که در زندگی شخصی و حرفهای کشیده است، یک چیز را از یاد نبرده است و آن هم صراحت و روراستی است. در سفری که با او همراه بودم، فرصت دلسپردن به حرفهایی که از او کمتر شنیده بودم، بیشتر فراهم شد. یادم هست با همان لحن ساده و بیتکلف بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، جملاتی را از او با احترام و ارادت نقل میکرد و مشی سیاسی او را میستود. داودنژاد در زمره سینماگرانی بود که در برابر بسته شدن خانه سینما واکنش تندی نشان داد و گویی که به حریم شخصی او تجاوز شده باشد، گریبان چاک کرد و در تجمع اهالی سینما در مقابل در بسته خانه سینما به دنبال راهی برای گشودن در پلمپ شده خانه میگشت.داودنژاد در ابتدای جنگ ۴۰ روزه مردم آمریکا را خطاب قرارداد و پلشتی دولت آنها را در شأن مردم آمریکا ندانست. او به تازگی در بدرقه رهبر شهید به آرامگاه ابدی نیز از تدابیر رهبری برای تقویت بنیه دفاعی کشور و گرفتار کردن متجاوزان به میهن در تله جنگ رمضان سخن گفته است.سینماگران سردوگرم چشیدهای نظیر داودنژاد هنوز فرصت دارند که با زبان و گرامر سینمایی، نگرش هستیشناسانه و ایران دوستی خود را روایت کنند. او در فواصل زمانی بین ساخت هر فیلم، میتواند انبان تجربیات خود را با هنرجویان سینمایی، به اشتراک بگذارد و در پرورش نسل تازهای از فیلمسازانی که به دنبال درک عمیقتری از مناسبات اجتماعی هستند، اهتمام ورزد.



