طی یک ماه اخیر با ارسال یادداشتی برای یکی از معاونان وزیر ارشاد و یکی از مدیران سازمان سینمایی، وضعیت وخیم مجتمعهای فرهنگی و هنری ادارات ارشاد و همچنین تالارهای مرکزی به بهرهبرداری رسیده در برخی از مراکز استانهای کشور را یادآور شدم.
به معاون وزیر گفتم با گذشت ۳۰ سال از افتتاح نخستین مجتمعهای فرهنگی، هنوز ردیف استخدامی جداگانه و اعتبار مورد نیاز برای آنها درنظر گرفته نشده است. فرسایش و استهلاک تدریجی تنها ابنیه در اختیار ادارات کل ارشاد را با خطر جدی روبرو ساخته است. بروز نشدن تجهیزات دیداری و شنیداری باعث شده است اجرای هر برنامه در این مراکز با اشکالات جدی روبرو شود و از جذابیت برنامهها کاسته شود. در مجتمعها نیروی ثابت و کاربلد بویژه در ساعات بعدازظهر که زمان مراجعه مردم و اهالی فرهنگ و هنر به آنهاست، وجود ندارد و تنها چراغ روشن در آنها دفاتر انجمنهای هنری است که به دلایل یادشده فعالیت حداقلی دارند.تالارهای مرکزی که ساختمانهای مدرنتری دارند و در این سالها یک به یک به بهرهبرداری میرسند، فاقد پستهای سازمانی هستند و در مناسبتهای تقویمی مورد استفاده قرار میگیرند.غرض اینکه کارایی و ظرفیت هر دو مرکز فرهنگی، رضایتبخش نیست و به رغم صرف هزینه زیاد برای ساخت و نگهداری آنها، محلی دائمی برای انجام فعالیتهای خلاقه و پرمخاطب نیستند و در مدار و مسیر توسعه فرهنگی استانها آنگونه که باید، قرار ندارند.
پاسخی که دریافت کردم، تایید ادعایم بود و گفته شد که بودجه برای این کار ندارند. مدیر محترمی که در گروه مسئولان سازمان سینمایی قرار دارد، روضه مراکز یادشده به گوشش خورده بود و از نزدیک حال و روز آنها را به چشم دیده بود.مدیر مربوطه گفت در گذشته مجتمعهای فرهنگی پس از نصب تجهیزات نمایش فیلم به حال خود رها میشدند و چراغ آنها اغلب خاموش میماند. وی یادآور شد با سامانهای که اخیرا راهاندازی شده است، فعالیت مراکز تجهیز شده روزانه رصد میشود و در صورت وقفه در فعالیتها، اداره کل ارشاد استان موظف به رسیدگی است. او بروز تخلف از سوی بهره برداران سالنها را رد نکرد و گفت همیشه فروش بلیت خارج از سمفا وجوددارد.در شگفتم که چرا شعار ایران فقط تهران نیست داده میشود، اما در عمل مراکز و زیرساختهای فرهنگی و هنری به حال خود رها میشوند.
اگر در پایتخت برای تجهیز و نگهداری بسیاری از تالارها و مجموعه فرهنگی برج آزادی، بنیاد رودکی تاسیس میشود و فکر واگذاری ولو اجارهای آنها به سر کسی نمیزند، چرا در شهرستانها باید این سیاست دنبال شود و ادارات کل خلع سلاح شوند. آیا برای حفظ و تجهیز مراکز فرهنگی در استانها به بنیادی شبیه به رودکی نیاز نیست؟ تردیدی وجود ندارد که الگوی تجهیز و فعالیت مجتمعهای فرهنگی و تالارهای مرکزی شهرها باید یکسان باشد و نیروی انسانی تحصیلکرده و آموزش دیده برای اشتغال در آنها بصورت متمرکز در تهران انجام شود و هر ساله به فراخور اقدامات مورد انتظار در آنها اعتبار ویژهای بدانها اختصاص یابد.جلوگیری از مهاجرت بسیاری از چهرههای جوان حکم میکند که بستر فعالیت آنها در استانها ایجاد شود و در مراکز فرهنگی متعلق به دولت به روی آنها بسته نشود.
پاسخهای ناامیدکننده دریافتی از مدیران کنونی، نشانگر آن است که دولت و مجلس باید به اتفاق تصمیمی اساسی برای نجات مجتمعهای فرهنگی و تالارهای مرکزی بگیرند. مادام که این اراده در مجموعه حاکمیت وجود نداشته باشد، ادارات ارشاد نمیتوانند در صف اول پیشبرد هدفهای فرهنگی دولتها باشند و انتظارات مردم را برآورده سازند.



