آغاز پیشفروش بلیت تئاتر ـ ارکسترال آرش به کارگردانی علی سرابی در سالن اسپیناس پالاس تهران، باعث انتقاد به بهای بلیت پنج میلیون تومانی آن شد.
در سالهای اخیر در تهران یک یا دو تئاتر اصطلاحا لاکچری با این سبک بروی صحنه میروند و برای مدتی به موضوع بحثهای اجتماعی بدل میشوند.
بعد از بهروز قریبپور که پایهگذار نمایشهای بزرگ و بیگ پروداکشن در فرهنگسراهای شهرداری بود، در دهه نود حسین پارسایی در سالنهای خصوصی این روند را با نمایشهای موزیکال ادامه داد و یکبار برای همیشه از مدیریتهای دولتی خود را خلاص کرد. پارسایی هم اینک کاری را به سبک کارهای اخیر خود، در دست تمرین دارد که در نیمه دوم سال به روی صحنه خواهد رفت.
از حرفم دور نشوم. رسانههای زیادی به بهانه حمایت از تماشاگرانی که توانایی تهیه بلیت های گرانقیمت را ندارند، زنگ خطر را برای مرگ تئاتر بصدا درآوردند و از اینکه تیاتر بخواهد به پدیدهای لوکس و مخصوص تماشاگران ثروتمند و از ما بهتران بشود، هشدار دادند. البته مدیران گروه نمایشی آرش سکوت در برابر موجی که علیه آنها راه افتاده بود، را به مصلحت ندانستند و بیانیهای را تحت عنوان گروه نمایشی آرش منتشر کردند. در بیانیه گفته شد:
«بلیت این اثر در ۹ سطح قیمتی عرضه شده که از ۹۹۰ هزار تومان آغاز میشود. رقم ۴ میلیون و ۹۸۰ هزار تومان که در برخی تیترها و مطالب بهعنوان «قیمت بلیت آرش» بازتاب یافته، بالاترین رده قیمتی و صرفاً متعلق به بخش محدودی از صندلیهای سالن است؛ و تعمیم این رقم به قیمت اصلی بلیتهای «آرش»، تصویری دقیق از ساختار فروش این اثر ارائه نمیکند.»
در بیانیه همچنین افزوده شده بود:
«تئاتر ارکسترال «آرش» پروژهای صد درصد متعلق به بخش خصوصی و متکی بر سرمایهگذاری خصوصی است. این اثر از هیچگونه بودجه مستقیم و غیرمستقیم دولتی و عمومی برخوردار نیست. طبیعتاً الگوی اقتصادی یک پروژه خصوصی نمیتواند با آثاری که از بودجه عمومی، حمایت سازمانی، امکانات دولتی یا انواع یارانههای مستقیم و غیرمستقیم بهرهمندند، مقایسه شود.»
بیانیه منتشره نتوانست آب سردی بر آتشی که منتقدان روشن کرده بودند، بریزد؛ بطوریکه برخی در این راه خواستار کمپینی برای تحریم نمایش آرش با بازی نوید محمدزاده، علیرضا شجاع نوری طناز طباطبایی، مهدی پاکدل و جمع دیگری از بازیگران شدند.
در همه این نقدهای تند واقعیتی که مورد غفلت قرار گرفت، زمینه و خاستگاهی بود که اصولاً به ظهور چنین هنرهای گرانقیمتی میانجامد. کسی نپرسید که چرا در جامعه طبقاتی کنونی، اینگونه پدیدهها غیرمتعارف و غافلگیرکننده است؟
فاصله فقر و غنا در جامعه بسیار است. در تهران شکاف بین طبقات مرفه در شمال و جنوب بروشنی دو سبک زندگی متفاوت را نشان میدهد.
در سالهای اخیر طبقه ثروتمندان با افزوده شدن تراستیها و رانتیها فربهتر از گذشته شده و این عده حضور در سالنهای فاخر تئاتر را جزیی از رفتار متظاهرانه و ادا و اطوار نوکیسگی خود میدانند.
در تعجبم که چرا به معلول پرداخته و عوامل و سرمایهگذار نمایشهایی از این دست را مورد تاخت و تاز قرار میدهیم، این نمایشهای موزیکال و بشکوه و با لعاب ملیگرایی، زاییده ساختاری است که اندوختهها و ذخایر ملکی، مستغلاتی، ارزی و ریالی دهک اول آن سر به آسمان میساید.
رژه خودروهای دهها میلیارد تومانی در خیابانها نوک کوه یخی است که در برابر دیدگان ماست و ما از ابعاد ثروت قارونی این جماعت بیخبریم.
به نظرم نابرابریهای اقتصادی را نه به سبک سوسیالیستها و چپهای اول انقلاب، بلکه باید با برقراری اقتصاد شفاف و کوتاه کردن دست رانتیرها و تراستیها، کاهش داد و از اقتصاد طبقاتی فاصله گرفت.
چاره در ایجاد فرصتهای برابر برای فعالیتهای آزاد اقتصادی و کوچک کردن اختاپوس دولت و نهادهای غیردولتی از چنبرهای که بر داراییهای کشور زدهاند، میباشد.
در آن صورت دیدن نمایش « آرش» به آرزوی دست نیافتنی تبدیل نشده و اقشار بیشتری از مردم با دهکهای میانی میتوانند، شاهد هنرنمایی فرزندان هنرمند خود بر صحنه تئاتر باشند.



