قسمت هفتم از مجموعه اپیزودیک «سرو سپید سرخ» با نام «تراس» سهشنبه شب از تلویزیون پخش شد. خلاصه داستان این قسمت به شرح زیر است. «یک دختر جوان مستندساز از بالکن خانهاش پی به جابجایی مشکوک وسایل و کارهای سوالبرانگیز مرد ساکن در ساختمان روبرو میشود. دختر دوست دیگرش را به کمک میخواهد و در ادامه با کار گذاشتن دوربین در تراس، نصب یک دوربین مداربسته در سر در خانه و یک میکروفون در روی دیوار همسایه، رفتار مرد مظنون را کاملا زیرنظر میگیرند. دختر مستندساز پا را فراتر نهاده و با نشستن پشت لپتاپ دوستش را به تعقیب مرد در سطح شهر واداشته و از طریق ارتباط تصویری مستقیم، متوجه میشوند مرد همسایه از مراکز نظامی شهر عکس گرفته و به خانه برمیگردد. همان مکانها شب بعد هدف موشک وبمب دشمن واقع میشوند. یک شب که یک رابط برای گرفتن فلشمموری به در خانه مرد همسایه میآید، متوجه دوربین در بالکن شده و وارد خانه دو دختر میشود. در لحظاتی پر اضطراب مچ دختر فیلمساز را میگیرد و با خود کشانکشان میبرد. دختر دوم از پشت ضربهای به سر مرد میزند و دوستش را نجات میدهد. با آمدن مأموران هر دو مرد دستگیر شده و به چنگ قانون میافتند.»
بررسی فیلم:
مدت زمان فیلم بدون احتساب تیتراژ حدود ۳۵ دقیقه است و باید آن را بین فیلم کوتاه و نیمه بلند ارزیابی کرد. فیلم شخصیتهای متعددی ندارد و بر شخصیت اصلی که مستندساز است و سه شخصیت دیگر که فرعی هستند، تمرکز دارد. بدون ایرادات فاحش و حفرههای موجود در فیلمنامه، تعلیق در بیشتر لحظات فیلم وجوددارد و با ورود مرد غریبه به خانه دو دختر هیجان و اضطراب به اوج میرسد. فریب خوردن برخی از هموطنان به سودای پول و همکاری با عوامل دشمن، واقعیت غیرقابل انکاری است. فیلم همین نیاز مالی را دستمایه خود قرار داده است. دختر مستندساز هم فیلمی را با موضوع فقر ساخته و قصد دارد آن را برای یک خریدار خارجی ارسال کند. غرض آنکه در فیلم بطور غیرمستقیم شرایط سخت اقتصادی و معیشت مردم مورد اشاره قرار میگیرد.
در حین پخش فیلم یکی دو بار این زیرنویس به چشم میخورد که فیلم در زمان جنگ اخیر و در زیر بمباران تولید شده است. با این حال بطور باورنکردنی در فیلم آثار و نشانههایی از جنگی سهمگین و بمباران سنگین هوایی دیده نمیشود. در خانه دو دختر رادیو یا تلویزیون روشن نیست. در سطح شهر ایست بازرسی و یا عبور نیروهای امدادی و نظامی به چشم نمیخورد. در کوچه کمترین ترددی صورت نمیگیرد. در صورت دخترها ترس و وحشت ناشی از شنیدن بمباران دیده نمیشود. کارگردان میتوانست به مدد صدای خارج از کادر و لرزش دوربین، هدف قرار گرفتن جایی در نزدیکی خانه دخترها را به مخاطب القا کند تا پسزمینه اجتماعی داستان مورد توجه قرار گیرد.
کنجکاوی دختر فیلمساز برای پی بردن به رفتارهای مشکوک مرد همسایه بدون دلیل ابعادی به خود میگیرد که آن را از باورپذیری دور میکند و اتفاقا بدآموزی دارد.( در خطر قرار گرفتن جان دختران) بطور مثال با وجود دوربینی که در تراس به صحنه کاملا اشراف دارد، نیاز به نصب دوربین مداربسته در پایین خانه و یا کار گذاشتن میکروفن نزدیک در خانه همسایه نیست. کارگردان به زعم خود کوشیده است، داستان را در قالب فیلم در فیلم جلو ببرد و به این خاطر بیشتر اعمال غیرقانونی مرد همسایه را در لپتاپی میبینیم که دختر بطور زنده تردد او را در سطح شهر به کمک دوستش تحت پوشش تصویری قرار میدهد. حال آنکه کافی بود دو دختر به اتفاق مرد را تعقیب کنند و موقعیتها را از نگاه آنها و نه دوربین دنبال کنیم.
اهمیت این موضوع در آن است که اینترنت در دوران جنگ قطع شده است و پیامرسانهای داخلی از چنان سرعتی برخوردار نیستند که در ارتباطات تصویری بتوانند درست و دقیق عمل کنند.
پرسش اساسیتر آن است که نمیدانیم این دو دختر در این خانه قدیمی تک و تنها چه کار میکنند. چرا خانوادههای آنها در روزها و شبهای پرمخاطره جنگ نگران حال فرزندانشان نیستند و سراغی از آنها نمیگیرند؟ فیلم در زمان کوتاه خود حتی به شخصیت اصلی هم نزدیک نشده و او را به مخاطب نمیشناساند.
اپیزود «تراس» در مجموع محصول سرگرم کننده است اما کمتر مخاطبی آن را جدی میگیرد. قراردادن این مجموعه در باکس سریال شبکه اول به صرف آنکه در دوران جنگ تولید شده است، به خودی خود مزیتی برای آن به حساب نمیآید زیرا به دلیل کیفیت داستان پردازی و اجرا از اثری استاندارد فاصله دارد.



